من مرده ام اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی بلند می شوم...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
صبح خوابشو میدیدم. یه آقایی داشت در مورد شجاعی حرف میزد؛ منم رفتم باهاش حرف بزنم. دیدم اونور خونه عسل خوابیده. اتفاقا رفتم سمتش و میخاستم حرفامو بشنوه، ولی اون خودشو زده بود به خواب اما بیدار بود وقتی گفتم بیداره و حرفامو گوش میده آروم با چشمهای بسته ریز میخندید.
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
یک سینه حرف هست ولی نقطه چین بس است...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی